باسلام...اين وبلاگ رو براي دل خودم ساختم تا يه وقت فکر نکنه که توي اين زندون زندگي هيچ کي بفکرش نيست وتنهاي تنهاست...!!

در شب کوچک من ...افسوس...

باد با برگ درختان میعادی دارد...

درشب کوچک من دلهره ویرانیست...

گوش کن...

وزش ظلمت را می شنوی ؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم...

من به نومیدی خود معتادم...

پشت این پنجره یک نامعلوم...

نگران من وتوست...

ای سراپایت سبز...

دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار ...

ولبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش های لبهای عاشق من بسپار ...

باد مارا با خود خواهد برد...!

                                        (فروغ فرخزاد)  


¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در شنبه 11 اسفند 1386 ساعت 04:10
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (1)

امسال هم داره کم کم به آخر میرسه... 

یه سال پر از درد و عذاب و حسرت و....

نمی دونم چند وقت از اون روز لعنتی می گذره...؟ اما یه چیزی رو خوب می دونم...حال هوای این روزها ت

باروزهای دوسال پیش خیلی فرق می کنه...شاید اگه همچین روزی رو پیشبینی می کردی هیچ وقت چنین اشتباهی

رو مرتکب نمی شدی... خودت رو مفت فروختی...

درسته که واسه تمام عمر روزهای عیدنوروز رو واسم جهنم کردی ...اما می دونم حالااین جهنم  واسه تو صد پله بدتره..

می دونم حالا داری حسرت روزهای گذشته رو می خوری...

 


¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در شنبه 4 اسفند 1386 ساعت 06:05
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (0)

 آخرش کار خودتو کردی...!؟

هرچی زجرم دادی...هرچی شکنجه ام کردی...هرچی عزاب کشیدم ...تحمل کردم ، دم نزدم...!؟

هر بلایی که سرم آوردی شکایتی نکردم از روزی که منو بدونه اجازه به این دنیای یه لعنتی کشوندی...!؟

گفتی: که بنده یه منی...عبادتم کن...پرستشم کن...!؟ 

بنده ات شدم وکار روز و شبم شد پرستش تو...! هر بلایی که سرم آوردی ، گفتم لایق بودم...آخه خدام بودی...

مالکم بودی...بنده ات بودم...؟

شدم غلام  حلقه بگوش تو و هر کاری گفتی کردم...سوختم و ساختم ، دم نزدم....شکایتی نکردم...

می گفتند که خدا مهربونه...!؟ بنده هاشو دوست داره...!؟اگه هرچی بگه گوش کنی ...هرچی که ازش بخوای ،

بهت نه نمی گه...؟!هر آرزویی که داشته باشی براورده می کنه...؟!

همه غم و غصه های دنیا رو تحمل کردم و هیچی ازت نخواستم...هیچ آرزویی نکردم  ...

تو نمی دونستی چرا...؟تا اینکه نمی دونم کی بهت گفت...؟چه کسی بود که راز منو فاش کرد...؟

نفرین بر او...نفرین بر او...

ولی بدون اشتباه کردی...!؟دیگه بهونه ای برای شکنجه کردنم نداری...!؟ دیگه تا زنده ام  اسم تو به لب نمی اورم...

دیگه هیچ وقت سر سجده به زمین نمی گذارم...!آخه به توهم میگن خدا...؟چرا تنها امیدمو ازم گرفتی...؟

مگه من با تو چه کردم...؟ این همه سال واسه تو زندگی کردم ...اما از امروز می خوام واسه دل خودم زدگی کنم...

دیگه ازت نمی ترسم...اخه دیگه چیزی واسه ازدست دادن ندارم...!

نمی دانم چه بد کردم ، که نیکم زار می داری

                                                      تنم رجور مخواهی ، دلم بیمار می داری....

¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در چهارشنبه 19 دي 1386 ساعت 03:36
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (1)

 می خواهم ومی خواستمت ، تا نفسم بود

می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار

روشنگر شب های بلند قفسم بود

ان بخت گریزنده دمی امد بگذشت

غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من واغوش تو ، هیهات ، که یک عمر

تنها نفسی باتو نشستن هوسم بود

بالله ، که به جز یاد تو ، گرهیچ کسم هست

حاشا ، که به جز عشق تو ،  گرهیچ کسم بود

لب بسته و پرسوخته ، از کوی تو رفتم

رفتم ، به خدا گرهوسم بود، بسم بود...!؟


¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در سه شنبه 18 دي 1386 ساعت 11:03
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (1)

 خدایا...

         این ادم ها چطور زندگی می کنند...!؟چطور می تونن به این اسونی به یک دیگر دل ببندند و از هم دل بکنند؟

بعضی هاشون راه می افتند واز این خونه به اون خونه دنبال عشقشون می گردند!انگار که تویه یه بازارندو دارند از این مغازه به اون مغازه دنبال لباس مورد علاقه شون می گردند! این ادم ها چطوری می تونن با یک بار دیدن وهم صحبت شدن اینجوری به هم دل ببندند وفکر کنند که خوشبخترین ادم دنیا هستند !؟یعنی عاشقی به همین سادگیه....؟!

 

پس چرا من نمی تونم ازش دل بکنم... ؟ چرا من نمی تونم فرا موشش کنم...؟ چرا نمی تونم به کس دیگه  ای دل ببندم؟

چرا هروقت که کس دیگه رو می بینم یاد اون می افتم ...؟ده سال که شب ورزم شده اون !؟ شب ها تا صبح اسم اون ورد زبونمه ...!

نمی تونم ازش دل به کنم...!

                          نمی تو نم فرا موشت کنم...

                                                                   نمی تونم.....

 

 

 


¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در پنجشنبه 13 دي 1386 ساعت 08:07
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (2)

 رهایم کن...!

تنهایی خوشتر است...

می خواهم درخاموشی خانه ام،باخیالت خوش کنم...

تو هم، به کوچه میندیش ،--

پشت ان پنجره--خبری نیست...! 

فردامان ....

فریب خرده فانوسی بی فرجام...

ودم به دم به تاریکی میرویم...

حیرت مکن --غرور بزرگت شکستنی ست...! وکم کم ، شکوه چشمت از تما شا می افتد...

نه--دروغ است --رویایت ریشه گرفته ...نه این همه دوری ، که تکرار هزار حادثه هم ، کم رنگت نمی کند...

اشتباه گفتم ...

    --------- خاموشی خوب نیست.....

                             ---------------همصدایم باش........!؟


¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در پنجشنبه 13 دي 1386 ساعت 07:30
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (0)

 افتاب کم کم داره میره پایین وبازهم -تاریکی ....

بازهم مادر شب اومده تا چادر سیاهش رو روی سرتمام عالم بکشه وبا صدای لالایی بادواواز جیرجیرک ها همه رو به خوابی اروم فرو ببره.اما نمی دونه که تویه این شهر....


   ادامه مطلب...
¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در يكشنبه 9 دي 1386 ساعت 08:27
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (0)

 دیگه بهت نمی گم سلام...؟!

اخه دیگه جایی واسه سلام واحوال پرسی نذاشتی...!!

روزهات چه جوری می گذره...؟

خودم می دونم...این روزها فکرمی کنی که با اون پسره بدترکیب به تمام ارزوهات رسیدی وخوشبخت ترین ادم  روی زمینی...!!

اون پسره هم حتما با دروغ هاش داره واست قصر می سازه...؟!

حتما می گه برات بهترین زندگی رو میسازم ...!؟می گه کاری می کنم که همه بهمون حسودی کنن...!!؟

به خدا همش دروغه...همش دروغه...

به خدا اون تورو بخا طر خودت نمی خواد...؟!می فهمی چی می گم...؟

کجا شنیدی که یه شب اون به خاطر توبا چشم خیس اشک خوابیده باشه...؟!

کی گفته که اسم تو روز وشب شده بوده ورد زبونش...؟!

کجا شنیدی که تو شده بودی قبله اون وروز وشب به جای خدا می پرستیدت...؟

 

نمی دونی که چه شبا بخاطر تو تا صبح گریه کردم...!

نمی دونی که از بس اسم تورو تکرار کردم  زبونم دیگه نای چرخیدن نداره...نمی دونی که چه سالهایی شده بودم بت پرست تو وکار من شده بود روز و شب پرستیدن تو...

اخه چرا با من این کار رو کردی...؟

چرا تنهام گذاشتی...؟

تنهام گذاشتی که همیشه تنها بمونم.... -  بعد ازتو-

                                                 همیشه تنهامی مونم...!

اما خدا کنه توهم یه روزی به دردم دچاربشی ....تابفهمی معنی تنهایی رو...                   

                            تاشاید بدونی که چی  به روزم اوردی...
                     

 

 


¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در يكشنبه 9 دي 1386 ساعت 06:34
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (0)
کاش مي شود سکوت را درهم شکست وازحصارتنهايي گريخت.
 خسته ام:
خسته از اين همه نيرنگ وفريب که همچون بغضي درون تنهايي ام خانه کرده.
 چه سخته تحمل درد انتظار...؟
 وچه هراس انگيز است که بداني انتظارت راپاياني نيست...!!
خدايا...
 تاکي باوعده هاي دروغين به اين دل بيمار اميد زنده بودن دهم...؟
 فردا راچکنم...؟
 ان روزي راکه ببيند تو دست دردست ودوش به دوش ديگري ايستاده اي...؟
به نگاه مظلومانه وپرسشگر او چه جوابي بدهم...؟
 اري...
 ان روز او براي هميشه ازتپيدن مي ايستد ومن نيز از شرم دروغهايم خواهم مرد...!!!
                             ×××××××××××
 رفتي ونديدي...!
 نديدي که تنهايي بعداز تو چي به روزم اورد...!؟
 رفتي ونگفتي که بعدازتوچگونه بااين روزگار بسازم...؟
 مگه نمي دونستي ....؟
 نمي دونستي که بي تو ديگه بهانه اي براي زنده ماندن ندارم...؟
 رفتي وهرچي داشتم با خودت بردي ...!
عشقم رو..
.اميدم رو..
.وهمه ارزوهامو...
 حالا من موندم ومن..
.تنهايي...تنها...!!!
 ديگه به چي اين دنيا دل خوش کنم...؟
 به چه ارزويي شب ها بخوابم وبه چه اميدي صبح ها چشم بازکنم...؟
 چرارفتي...؟
چطور تونستي به اين سادگي فراموشم کني...؟
خيلي بي رحمي...
خيلي سنگ دلي...
کاش مي شد فراموشت کنم...!
کاش مي شد...!!! گريان
¤ نوشته شده توسط اسیر زندگی در سه شنبه 4 دي 1386 ساعت 04:09
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (0)
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
آلبوم عکس
تماس با من
درباره من
دوستان
اضافه به علاقه مندي ها
صفحه خانگي شود
درباره وبلاگ
آفلاين

موضوعات
نوشته هاي پيشين
باد مارا خواهد برد.....
دیگه سلطان قلبم نیستی....
ای خدا دلگیرم ازت...
شعله بیدار
نمی تونم فرا مو شت کنم...!؟
نويسندگان
غلام داودی
پيوندها
عشق های بی فرجام
شهر من انزلي
انزلي بلاگ
ملوانيها
فروشگاه آنلاين
شرکت ايرانيان پيشگام
دوستان
ياهو
<%YahooID%>
خبرنامه
براي عضويت در خبرنامه لطفا" ايميل خود را وارد کنيد:

جستجو

آماروبلاگ
امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1387
نظرات: 5
نوشته ها: 9
بازديد امروز: 1
بازديد ديروز: 10
کل بازديدها: 733

RSS

POWERED BY

بهترين کدها و بهترين دانلودها در مينوس

AnzaliBlog.com